تبلیغات
چرکنویس های یک احمق مالیخولیایی - زندانی ام سال های سال است ... بی زنجیز

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

منسوب به محمد امیر فیض آباد ... اینجا نوشتن و اندیشیدن آزادِ آزاد

جمعه 15 اردیبهشت 1391
نویسنده : محمد امیر فیض آباد نظرات ()

زندانی ام سال های سال است ... بی زنجیز



این که آدم ها خودشان را در زندانی که خود ساخته است، اسیر کرده اند، خیلی تعجب انگیز و حیرت آور نیست.

آدمی است و نفهمیدن.

البته این نوع انسان های نهفم امروزه کم پیدا می شوند. امروزه که همه جا حرف از آزادی است، کسی دیگر حصار به دور خود نمی پیچد و خود را در تابوتی بستر ساز نمی کند.

کم هستند گونه آدم هایی که چندین سال را در زندان درون خود سپری کنند، اما هیچ یک از نزدیکانشان، به زندان آن ها و زندانی بودنشان، ذره ای آگاه نیستند.

همیشه که زندان با میله و حصار و تعلقات معمولش تعریف نمی شود. گاهی خود را در بی بندی به بند می بری. خودت چنان سلیم خودت می شوی که ...

اسارت یعنی آزادی بدون اندیشیدن به خود

اسارت یعنی اندیشیدن به مسائلی که متعلق به تو نیست

اسارت یعنی ... یعنی از خود گذشتن برای دیگری

اسارت یعنی از وقتی که به خود آمدی، خواسته هایت را درون صندوقچه چوبی زیر زمین، پنهان کردی. آرزو هیت را در آن تاریکی مطلق پنهان کردی تا فقط موریانه ها و موش ها از آن مطلع هستند.

پنهان کردی، به امید این که روزی فرصت شود لحظه ای به خود خودت فکر کنی و جواب گوی آرزو هایت باشی.

چه فرقی با یک زندانی پشت میله های فولادی زندان داری؟

تو هم همان زندانی هستی که فقط زنجیر به پا ندارد و گرنه تو شاید در زندانی سخت تر زندگی می کنی.

 

" پشت این پنجره جزء هیچ بزرگ، هیچی نیست ... حسین پناهی "

امضاء: یک احمق مالیخولیایی