تبلیغات
چرکنویس های یک احمق مالیخولیایی - سلام زرد و قرمز و نارنجی من

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

منسوب به محمد امیر فیض آباد ... اینجا نوشتن و اندیشیدن آزادِ آزاد

شنبه 1 مهر 1391
نویسنده : محمد امیر فیض آباد نظرات ()

سلام زرد و قرمز و نارنجی من

کلمات کلیدی : پاییز ,


زرد ... قرمز ... نارنجی

هر وقت این سه رنگ در کنار هم قرار می گیرند، اولین چیزی که به ذهنمان خطور می کند، پاییز است. گاهی ناخداگاه لبخندی به لب می نشانی،گاهی به جایی خیره می شوی، گاهی از ته دل آهی می کشی، وقتی اسم پاییز را می شنوی.

انگار زاویه کج زمین در این فصل، از خورشید زنی می سازد طلایی. زنی با گیسوان درخشان که دوست داری دستت را دراز کنی و چنگی به گیسوانش بزنی. زنی که نمی توانی لحظه ای تا غروبش، چشم از آن برداری.

تا غروبش ...

انگار همه پاییز، و غم آن، در غروبش نهان شده. پاییز با ریختن برگ برگش پاییز شده. جایی خواندم:

" گر درخت باشی و برگ های اندوهت انبوه، برگ برگ که می ریزد، عاشق پاییز می شوی"

پاییز که می شود فقط باید بو کشید، باید نفس های عمقی کشید و ریه ها را از هوای پاییز پر کرد و منتظر اولین باران شد و آن وقت، وقت عاشق شدنت می شود.

عاشقی یعنی ...

عشق یعنی ...

یعنی زیر نم نم باران پاییزی، در پیاده روی خلوط، برگ ها را زیر پا له کنی و از کودک گل فروش، چند شاخه نرگس پاییزی بخری و بو بکشی ...

بو بکشی و قدم بزنی. آنقدر قدم بزنی تا هشیار شوی تا دل سوخته ات، آرام شود شاید.

سلام پاییز ... سلام بهار رنگارنگ غمگینم

 

"نمی دونی دل ادم را چه میشکونی

خودت بهتر از هر کی میدونی

که بارون پاییز می سوزونه دل ادما رو"


امضاء: یک احمق مالیخولیایی