تبلیغات
چرکنویس های یک احمق مالیخولیایی - سه بار بر روی شانه ام بزن

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

منسوب به محمد امیر فیض آباد ... اینجا نوشتن و اندیشیدن آزادِ آزاد

چهارشنبه 3 آبان 1391
نویسنده : محمد امیر فیض آباد نظرات ()

سه بار بر روی شانه ام بزن



گاهی اوقات، از فرط خستگی چشم هایت را روی هم می گذاری و به خواب می روی.

یک خوابِ واقعی واقعی ...

یک خواب شیرین

از همان خواب های شادی که در همان خواب ، روی صورتت لبخند می نشیند.

از همان هایی که اصلا دوست نداری بیدار شوی.

اما امان از وقتی که بیدار می شوی ...

تلخِ تلخِ تلخ می شوی ...

گاهی اوقات، از فرط خستگی چشم هایت را روی هم می گذاری اما ... خوابت نمی برد

یک بیداری واقعی واقعی ...

یک بیداری تلخ

از همان بیداری هایی که باورش خیلی سخت است و خسته کننده.

دوست داری کسی از پشت سر سه بار روی شانه ات بزند و آرام دم گوشت بگوید:

-          هی رفیق سلام. بیدار شو. همش خواب بود. حالا خواب چی میدیدی؟

تو بگویی:

-          زندگی !!!

او بگوید:

-          همه اش خواب بود. بلند شو و آبی به صورتت بزن. چای تازه دم، آمادست. زندگی همه اش خواب بود.

امضاء: یک احمق مالیخولیایی