تبلیغات
چرکنویس های یک احمق مالیخولیایی - سر ریز که میشوم ... آه می کشم

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

منسوب به محمد امیر فیض آباد ... اینجا نوشتن و اندیشیدن آزادِ آزاد

یکشنبه 22 اردیبهشت 1392
نویسنده : محمد امیر فیض آباد نظرات ()

سر ریز که میشوم ... آه می کشم

کلمات کلیدی : سر ریز که میشوم ... آه می کشم ,


تنها راه نجات از این همه فکرهای جورواجور، شروع کردن به نوشتن شد ... اما حیف که هر وقت خواستم بنویسم هیچ چیز یادم نیامد !!!

 

وقتی در خلوتم با خدا تنها می شوم، گاهی سر به زیر و گاه رو به آسمان خوب برایش درد دل می کنم درد دل های یک طرفه. آنقدر حرف میزنم، آنقدر قدم میزنم تا من خسته میشوم. اما بعد از این همه گفتن ها و سکوت ها آهی از سر همه خستگی هایم می کشم.

آه میکشم و می پندارم که خدا ، در  میان بهبوهه این همه آدم ، در شلوغی بازار جنگ کشورها و شیون مادران و اشک های کودکان و یا ویرانی زلزله های بی وقفه در جای جای این کره گرد مسخره و یا در فشار دست های خالی و  فقر و در میان هزاران گرفتاریهای دیگر برای مابقی بندگانش، آه من را بشنود، اگر وقت آن را نداشته که پای درد و دل هایم بنشیند.

به خودم می گویم، اصلا کاش خدا برای بندگانش راهی گذاشته بود برای ارتباط. نمی دانم. چیزی شبیه به صندوق پست. چیزی که می شد با خدا ارتباط برقرار کرد و جواب این ارتباط و فهمید.

اصلا گاهی فکر میکنم که خدا در بین این همه شلوغی، بین این همه مصائب وقتی نمی کند به من نگاهی کند و بگوید: " هی پسر، چطوری؟ "

خیابانها را قدم میزنم و به خودم می گویم، اگر من خدا بودم، هر چند وقت یک بار بنده هایم را می شمردم و هفته ای فقط پنج دقیقه وقت می گذاشتم و به درد و دل هایشان گوش می کردم و آخرش میگفتم: " حتما"

سر ریز که میشوم ... آه می کشم ..." آه" میکشم و خیابان ها همه با "آه" نشانه گذاری شدند

امضاء: یک احمق مالیخولیایی