تبلیغات
چرکنویس های یک احمق مالیخولیایی - دست درازی برای چیدنش

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

منسوب به محمد امیر فیض آباد ... اینجا نوشتن و اندیشیدن آزادِ آزاد

شنبه 9 آذر 1392
نویسنده : محمد امیر فیض آباد نظرات ()

دست درازی برای چیدنش

کلمات کلیدی : دست درازی برای چیدنش ,


امروز عصر، نزدیک های غروب زیر یک درخت نیمه عریان خرمالوی حیاط محل کار روی یک صندلی لم داده بودم. زیر پاهایم پر بود از برگ های رنگارنگ پاییزی. مشامم پر از عطر پاییز و درون گوشم طنین قار قار کلاغ سیاه هایی که آسمان را در بر گرفته بودند گوش نواز شده بود.

بالای سرم، کمی سمت راست، درخت هنوز سبز نارنج قرار داشت. لا به لای برگ های سبز رنگ درخت، نارنج ها خود نمایی می کردند. با همان حالت ملول خود دستم را دراز کردم تا یکی از آن نارنجی های گرد را بکنم ...

دستم نرسید ...

هر وقت خنک نسیمی نواخته می شد، ته مانده برگ های درخت ها روی من و زمین سرازیر می شد و همه جا را رنگی میکرد.

بار دیگر دست دراز کردم تا نارنج بچینم و با عطرش کمی خاطره بازی کنم !

باز هم نشد ...

به این فکر کردم که ...

که من نارنج می خواستم اما چه ساده بر سرم برگ های زرد و نارنجی فرود می آمدند !!!

چقدر غریب است که دست درازی میکنی و نمیرسی، میخواهی و نمی شود و چقدر  عجیب که بر سرت می ریزد آنچه را که برایش نه دست دراز کرده ای و نه به آن فکر و حتی آن را نمی خواهی ...

همانطور که روی صندلی نشسته ام، کمی به درخت خرمالوی پشت سرم  متمایل شدم و در گوشی همه آرزوهایم را به آن گفتم ...

طفلکی درخت خرمالو ...

وقتی بالای سرم را دید زدم، دیدم از خجالت خرمالو هایش سرخ شدند !!!

حالا بعد از دو درخت چنار خیابان ولیعصر، این اولین درخت خرمالوی دنیاست که همه آروزهای من را می داند ...

هر چند ...

هر چند که این درخت هم در ازای این راز دل، با خرمالویی رسیده کامم را شیرین نکرد ...

دنیای عجیبی ست و پاییزش غریب ...

امضاء: یک احمق مالیخولیایی