تبلیغات
چرکنویس های یک احمق مالیخولیایی - بادی باید تا بشکافد ژاکت خیالمان را

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

منسوب به محمد امیر فیض آباد ... اینجا نوشتن و اندیشیدن آزادِ آزاد

یکشنبه 22 دی 1392
نویسنده : محمد امیر فیض آباد نظرات ()

بادی باید تا بشکافد ژاکت خیالمان را

کلمات کلیدی : بادی باید تا بشکافد ژاکت خیالمان را ,


می شود گفت عادت هر روزه من شده است که روی صندلی فلزی در حیاط ، در هوای نسبتا سرد زمستانی پشت به آفتاب بنشینم و سرم را به عقب خم کنم و صورتم را موازی و رو به آسمان بگیرم.

پرواز پرنده ها مرا مات خود می کند وقتی که بال های کوچک خود را باز و بسته می کنند و بر فراز آبی آسمان بی کران چنان در حرکت اند که گویی همه آسمان را مالک اند.

در خیالم جوجه عقابی می شوم بی پر و کوچک و خیس که در بالای یکی از بلندترین قله های کوه های دنیا برف ها و صخره های زیر پایش را می نگرد و در آرزوی این که روزی عقابی شود بالغ و بی پروا که صاحب همه آسمان است.

خیره تر که می شوم، ابرهای بالا تر از پرنده ها را می بینم که به سادگی در حرکت اند خیابان به خیابان، شهر به شهر و به سادگی شکل عوض می کنند ...

از شکل یک گل به شکل یک ابر از شکل یک خانه به شکل تو عوض می شوند ...

ابرها مرا با خود به خانه ای می برند ساده و کوچک که با تو روی صندلی های  چوبی بالکن نشسته ایم و از آرزوهایمان در کودکی می گوییم. من نگاهم به شمعدانی های لب بالکن می افتد و تو با این بهانه که به حرف های تو بی توجه ام، قهر می کنی و ...

... و من به گیسوانت شانه می زنم ...

باد غالب بر ابر ها مرا به خودم می آورد که چقدر از صندلی فلزی حیاط دور شده ام .

چقدر خیال بافم من ... چقدر خیال بافیم ما

ما انسان ها از کاه کوه می سازیم و از یک ابر عشقی پر هیاهو ...

وقتی کسی کمی به ما نگاه میکند و لبخند کوچکی می زند، خیال می کنیم عاشقمان شده است ... و بعد از آن لبخندی گوشه لب هایمان می نشیند و حالا در خیالمان با او حرف می زنیم، قدم میزنیم ... شعر می خوانیم ... زندگی می کنیم و خوش بخت میشویم.

گاه آنقدر خیال می بافیم ، که لباسی می شود بلند. حتی بلند تر از خودمان. شاید گاهی لازم است که باد غالبی بوزد و ژاکت خیال ما را بشکافد و ما را به خودمان بیاورد و از این ژاکت خیال ما را برهاند.

امضاء: یک احمق مالیخولیایی