تبلیغات
چرکنویس های یک احمق مالیخولیایی - قطار ...

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

منسوب به محمد امیر فیض آباد ... اینجا نوشتن و اندیشیدن آزادِ آزاد

چهارشنبه 2 بهمن 1392
نویسنده : محمد امیر فیض آباد نظرات ()

قطار ...

کلمات کلیدی : قطار ,


وارد ایستگاه می شود. جیغ قطاری که در حال ایستادن است، برایش گوش خراش و آزار دهنده است. در شلوغی و ازدحام مسافرها دستش را بالا می آورد و نیم نگاهی به ساعتش می اندازد. ساعت چند دقیقه قبل تر از دیروز را نشان می دهد.

چمدان خود را محکم در دستش می فشارد. سیل مسافران و بدرقه کننده ها او را به سمت قطار می کشاند. خواسته نا خواسته به قطار نزدیک می شود. مسافرها از عجله سوار شدن به او تنه می زنند و او را چند قدمی از روی موزاییکی که روی آن ایستاده بود کمی منحرف می کنند. آرام آرام همه مسافران سوار می شوند.

حالا قطار از جای خود کنده می شود و طبق عادت چند سوت متوالی می زند ...

مسافران از پشت شیشه ها دست تکان می دهند.

قطار می رود ... مسافران نیز هم ...

و او همچنان مات و مبهوت به تماشای ریل های موازی می ایستد که هر روز، هر هفته، هر ماه و هر سال قطارهایی با مقصد هایی با مسافرهایی از روی آن ها عبور می کنند، بدون اینکه متوجه حضور سردشان شوند. دو ریلی که هر چند سالیان زیادیست که در کنار هم هستند اما هیچ گاه به هم نرسیدند. هیچ گاه ... تنها به خاطر قطار و مسافرانش

دست چپش را در جیب پالتوی نخ نمای مشکی رنگ خود می کند و از آن تیکه کاغذی را در می آورد. بلیط قطار است.

با دستش بلیط را کمی صاف می کند، نگاهی به مقصد نوشته شده روی آن می اندازد. چشمش دوباره به تاریخ روی بلیط می افتد. تاریخ، روز قبل را نشان می دهد ...

... اما روز قبلِ سه سال و هفت ماه و بیست و هشت روز پیش تر ...

احساس مسافری را دارم که در ایستگاه، قطار مقصدش جلوی چشمانش حرکت می کند ... و هر روز دیرتر میرسد ...

مات و خیره به ریل ها موازی ... تنها به خاطر قطار و مسافرانش ...

امضاء: یک احمق مالیخولیایی