تبلیغات
چرکنویس های یک احمق مالیخولیایی - همزاد

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

منسوب به محمد امیر فیض آباد ... اینجا نوشتن و اندیشیدن آزادِ آزاد

یکشنبه 17 فروردین 1393
نویسنده : محمد امیر فیض آباد نظرات ()

همزاد

کلمات کلیدی : همزاد , عباس هنرپرداز ,


عباس هنرپرداز

باید همه خاطراتم را درون بقچه بگذارم و دور شوم از خودم

چند سالی هست یک حس همزاد پنداری پیدا کردم بین خودم و پیرمرد نیمه چروکیده ای که جلوی در حجره خودش روی سه پایه فلزی نشسته است و همین طور که زانوهایش را نرم نرم نوازش می کند، چشم به مردم بازار دوخته و به فکر فرو رفته است.

حس همزاد پنداری با آغاز همه قصه های پدربزرگ ها و مادربزرگ های دنیا. همان هایی که وقتی با سواد اندک خود خستگی و نا امیدی را از چشمانت می خواندند، شروع می کردند از خاطرات دوران جوانیشان با آب و تاب صحبت کردن. هر چقدر هم که بزرگ شده باشی، باز هم برایت شروع می کنند به باز گویی قصه های دوران کودکی. همان قصه های دروغین که آغازی تلخ داشت و پایانی شیرین. اصلا همین قصه ها را در گوشمان خوانند و ما آرام خوابمان برد و اما حالا که سال هاست برایمان قصه نمی گویند، ما با قصه های روزگار، خواب از سرمان پریده است.

وقتی پیر مردها را جلوی خانه ها و  حجره ها نشسته رو صندلی می بینم، وقتی قصه ها را می شنوم در دلم آشوب می شود. دل نگران می شوم. درست به مانند کودکی هایم.

من همزاد همان پیرمردی هستم که در حال گفتن قصه های زمان دور است، اصلا من همزاد همه قصه هایم.

نه ... من خودم قصه ام.

یکی از قصه های تلخ روزگار ...

امضاء: یک احمق مالیخولیایی