تبلیغات
چرکنویس های یک احمق مالیخولیایی - کلافی سر در گم

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

منسوب به محمد امیر فیض آباد ... اینجا نوشتن و اندیشیدن آزادِ آزاد

جمعه 5 دی 1393
نویسنده : محمد امیر فیض آباد نظرات ()

کلافی سر در گم

کلمات کلیدی : کلافی سر در گم ,


ُshiraz-city

درست به مانند دیروز عصر هر وقت که دلگیر می شوم، خودم را به بالای پشت بام میرسانم.

اگر هوا خیلی سرد باشد، ترجیح میدهم آن بالا سیگار بکشم و به کوه ها خیره شوم و نظاره گر افق باشم. دیروز اما پس از صحبت های تلفنی که با یکی از دوستانم داشتم، با یک بسته شکلات و کاغذ و خودکار به بالای پشت بام ساختمان محل کارم رفتم.

نمی دانم چرا اما دردی خفیف را در سرم احساس می کردم. شاید فرق زیادی بین سردرد و دردسر باشد اما بعضی وقت به این فکر می کنم که چقدر پر از سردردهای پر دردسر هستم.

کلافه شده بودم.

کلافه میشوم وقتی نه از دست من کاری برای نجات خودم از این منجلاب بر می آید و نه برای نجات آدم های اطرافم. اصلا کلافه میشوم از دستم که دست گیر هیچ کس نیست. خودم را به مانند کلافی سردرگم می بینم که با هیچ دستی گره هایش از هم باز نمیشود.

این بالا باد زیادی به سرم می خورد اما از سرم باد هیچ چیزی خارج نمی شود.

هرچند خیلی زیاد بالا نیامده ام اما ... اما از همین چند طبقه بالاتر، دنیا بی ارزش تر از آنی دیده می شود که در پایین می بینم.

شاید ... شاید بار بعد طوری از بالا به پایین بروم که همان بالا بمانم تا هم از شر دستم هایم خلاص شوم و هم از شر سردردهای پر دردسرم.

امضا: یک احمق مالیخولیایی