تبلیغات
چرکنویس های یک احمق مالیخولیایی - پنداشتن

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

منسوب به محمد امیر فیض آباد ... اینجا نوشتن و اندیشیدن آزادِ آزاد

چهارشنبه 22 بهمن 1393
نویسنده : محمد امیر فیض آباد نظرات ()

پنداشتن

کلمات کلیدی : پنداشتن ,


Amir Feizabad

میخواهم یک روز چشمانم را روی هم بگذارم و تصور کنم پشت پنجره اتاقی رو به یک باغ پر از درختان قد و نیم قد، ایستاده ام و از لیوان بزرگ چای داغی که در دست دارم، مینوشم و لذت میبرم ... اما چرا چشم روی هم که میگذارم، دیوار می بینم؟

نه. اصلا میخواهم چشمانم را روی هم بگذارم و خودم را در قطاری پر سرعت تصور کنم که از جایی که نمیدانم به جایی که نمیدانم می رود ... اما چرا در تصورم هم چمدانم سنگینی میکند و از جا کنده نمی شود؟

انگار تصورات من دچار بحران زدگی شده است. چشم که روی هم می گذارم  ...

نه. چشمان بسته خوب نیست. میخواهم با چشمان باز تصور کنم ...

چشمانم را باز نگه می دارم و می بینم که حالم خوب خوب است و نگران هیچ چیز و هیچ کس نیستم ...

... از خواب میپرم ...

وقتی اتفاقی که میخواهم نمی افتد، تلاش میکنم که همه چیز را تصور کنم اما لعنت به من که هیچ چیز را نمیتوانم نه با چشمان باز و نه با چشمان بسته، تصور کنم.

امضاء: یک احمق مالیخولیایی