تبلیغات
چرکنویس های یک احمق مالیخولیایی - پنجره ای رو به ...

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

منسوب به محمد امیر فیض آباد ... اینجا نوشتن و اندیشیدن آزادِ آزاد

جمعه 13 شهریور 1394
نویسنده : محمد امیر فیض آباد نظرات ()

پنجره ای رو به ...

کلمات کلیدی : پنجره ای رو به ,


پنجره

هر وقت از کوچه ای رد می شوم، همیشه سعی می کنم از سمت خانه های درب از عمارت عبور کنم.

بوی غذا، حرف هایی که زده می شود، صدای تلویزیون، گریه بچه ها و هر چیزی که میشنونم، من را کنجکاو میکند

پشت پنجره آشپزخانه ای گلدان شمعدانی کوچک ای است

زنی در حال ظرف شستن آوازی زم زمه می کند

مردی لب پنجره سیگار بعد از ظهرش را دود میکند ...

از دیدن و شنیدن همه اینها، شاد و غمگین می شوم

همه اینها من را متقاعد میکنند که زندگی همین بوی غذاها و گریه بچه ها و بحث های هر روزه ای است که از سر یکنواختی سر می دهیم و چیزی فراتر از این ها نیست که جست و جویش می کنیم.

با این حال...

 گاهی، شیشه شکسته پنجره ای ، که پشت آن نه زنی آواز می خواند، نه مردی سیگار به دست دارد و نه گلدانی است، مرا می ترساند... و مرا می ترساند.

امضاء: یک احمق مالیخولیایی