تبلیغات
چرکنویس های یک احمق مالیخولیایی - من یک گزاف گوی احمقم

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

منسوب به محمد امیر فیض آباد ... اینجا نوشتن و اندیشیدن آزادِ آزاد

سه شنبه 16 اسفند 1390
نویسنده : محمد امیر فیض آباد نظرات ()

من یک گزاف گوی احمقم



علی رغم این که جهانیان همه به اجتماعی بودن انسان و در نتیجه نیاز به تبادل نظر و صحبت کردن، عجیب معتقداند، اینجانب در موردهای محدودی و گه گاه فرا محدودی، این نظریه و یا بهتر بگویم این اعتقاد پوچ را رد نموده و بر این باورم که انسان ها به علت اجتماعی بودنشان، حراف نیستند، بلکه چون جانورانی حراف زاده شده اند، حرافی میکنند و به قول معروف: " فکر میکنن اگه حرف نزنن، میگن طرف لال هست ! "

با توجه به این که نویسنده این متن تا به حال پای مبارکش را از مرزها و محدوده های بین المللی کشورش بیرون نگذاشته است، پس بدیهی است که نمی تواند شرح حالی در مورد اجتماعی بودن و میزان حرف زدن انسان ها در ملل های دیگر، کشور های دوست و همسایه و یا حتی دشمن های غیر همسایه و بلاد های کفر بنویسد و وضعیت گزاف گویی را هر بلادی بیان کند. به همین سبب این مطلب را در جغرافیای گربه گون خود پیگیری میکند.

از دید بسته ی اینجانب، گزاف گویان هر جامعه را میتوان به دسته های بسیار بسیار زیاد و به میزان لازم (همچون نمک و فلفل) دسته بندی کنیم. اصلا انسان ها را می توان با انواع دسته های مختلف از هم جدا کرد. دسته هایی بر اساس رنگ، دسته هایی بر اساس وزن، دسته هایی بر اساس جنسیت، دسته هایی بر اساس اینکه چه کسی دوست دارد گوشش را با انگشت کوچکش بخواراند و یا دوست دارد با انگشت اشاره و یا حتی با گوش پاک کن پاک کند. اما از نظر یک احمق مالیخولیایی، ما باید طوری دسته بندی کنیم تا در هر دسته یک نفر باشد، بنابراین تعداد دسته ها عبارت اند از حدود هفت و نیم میلیارد.

از این مبحث هم عبور میکنیم.

اما در جامعه ما گزاف گویان یا نه بهتر است بگوییم پر حرف ها یا نه (با توجه ترس از فیل ت ر ) " زیبا سخنان" را میتوان در دسته های سیاسی – اجتماعی – اقتصادی – ورزشی – مذهبی – خانواده – علمی – فرهنگی – هنری - زی زی خانم اینا – عروس زی زی خانم اینا و سه نقطه دسته بندی کرد.  و با توجه به ذیق وقت، چند تا از این موارد را مورد خطاب قرار میدهم تا به گزاف گویی " اجتماعی " که در موارد بالا نبود (اصولا چیزهایی که مهم هستند، هرگز در نظر گرفته نمیشن. بهتر بگم که "فرعی ها" مهم تر از " اصلی ها " هستن. این یه اصله) برسیم.

در بُعد گزاف گویی سیاسی، اوه اوه ببخشید زیبا سخنان سیاسی، باید به افرادی اشاره کرد که با توجه به باد هوا بودن عریضه هاشان به وفور در رسانه های خبری و جراید حاضر شده و آن محافل را طوفانی مینمایند. در حالی که اصولا میشود حرف های زیبای این عزیزان را در چند خط خلاصه نمود و مابقی وقت را به نمایش فیلم های 2012 چالریچاپلین و یا حتی از همون تکراری های همیشگی اختصاص داد و در جراید میتوان با طنز های فاخر و بسیار بسیار مجذوب و پر معنی پ ن پ زینت بخشید.

باری ما به قول استاد سهراب سپهری:

" جای مردان سیاست بنشانید درخت تا که هوا تازه شود "

و در جای دیگه فرمودند که :

" من قطاری دیدم که سیاست میبرد و چه خالی میرفت "

حالا من بد، من نفهم، من احمق، اصلا من یک احمق مالیخولیایی. خب سهراب هم بیزاری خودش رو اعلام کرده که ...

درباره زیباکلام های مذهبی هم چیز زیادی نباید گفت و نمیتوان گفت. چرا؟ چون به هرحال این موضوع کاملا شخصی و اعتقادی است و یکی به درجه ها و پله ها معتقد هست و دیگری خیر. یکی فکر میکند اگر کسی بر پله بالاتری قرار داشته باشد، حرف هایش هم به خدا نزدیک تر است و کسی هم ممکن است اصلا به پله معتقد نباشد و آسانسور را ترجیح دهد.

به هر حال هر قسمتی از جامعه زیبا کلام هایی دارد. اما این نکته بسیار مهم است که همه آن دسته از جامعه، زیباکلام نیستد. مثلا همین قشر زحمت کش مهندسین عمران، عده ای از آن ها فقط حرف میزنند و کار نمی کنند اما عده ای با کمترین حرف، بهترین ساختمان ها را ساخته اند و شما نمی دانید که فلان ساختمان کار کدام مهندس بوده است.

یا در مجمع پیرایشگر های عزیز انقدر که فک مبارکشان تکان تکان میخورد، دو لبه قیچی به هم نمی خورد!!! همیشه هم کارشان عیب پیدا که میکند، میگویند: " واسه حرف زدن من نیست که. تو هی سرت رو تکون تکون میدی. تازه جنس موهات هم خوب نیست. !!! "

و وای از اساتید مجرب و محترم وای که اگر دانشجویی سوال ساده ای بپرسد، باید بجای شنیدن پاسخ، گوشش را برای سرکوفت های استاد آماده سازد: " شما ها چی چی بلدید؟ من نمیدونم چرا شما رو راه دادن دانشگاه؟ ما که دانشجو بودیم که از این خبرا نبود که. ما ... ما... من ... من ..."

از این مبحث هم میگذریم.

به مبحث جان گذاز و جان افروز و جانسوز و جان مریم چشماتو وا کن و سه نقطه میرسم. منظور مطلب اجتماع و خانواده است.

اوصولا همان افراد معرفی شده در بالا و کلی آدم دیگر همان هایی هستند که اجتماع و خانواده ها را تشکیل میدهند. بنابراین مبحث خانواده و اجتماع جدا از آن مطالب نیست. به وفور در خانواده های خودمان دیده می شوند افراد بالغی که عاقل نیستند و خود را علامه دهر در تمامی مسائل روز و شب و قدیم و جدید دنیا می دانند. به گونه ای که اگر دو نفر دیگر در حال مذاکره باشند، ایشان بدون در نظر گرفتن کفش، وارد بحث آنها می شود و مذاکره را به مجادله بدل می کند.

" خوب یعنی کسی به این آقا تا حالا نگفته آقا جان تا وقتی از تو سوال نپرسیدن، جواب نده و نظر خودت رو بیان نکن."

یعنی مثلا شما در اموری واقعا تخصص دارید و دو نفر در کنارتان در حال مذاکره ای هستند که اتفاقا به تخصص شما هم مرتبط می شود،اما در حال بیراهه رفتن و اشتباه کردن هستند، تا از شما نظرتان را نخواستن، دخالت نفرمایید خواهش میکنم.

و وای از عزیزانی که در محافلی قصد دارند رشته تمامی مسائل را بدست گرفته و همه را به راهی که خودشان میخواهند و فکر میکنند راه راست است (زهی خیال باطل) هدایت کنند.

چه بسا عزیزانی را دیده ایم که فارق از این گونه خوصوصیات اخلاقی، با ارتقا دادن صدا، دیگران را نیز وادار به شنیدن پند های خود کرده و باعث نوازش پرده های گوش بغلییشان میشوند.

به هر حال به علت گزاف گویی بنده گمان نمیبرم کسی تا آخر این دست نوشته را که بخش آخرش مهم بود را مطالعه کرده باشد.

اما باز از بازدید کنندگان محترم، سپاسگزام.

امضاء: یک احمق مالیخولیایی