تبلیغات
چرکنویس های یک احمق مالیخولیایی - یک احمق بی اعصاب

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

منسوب به محمد امیر فیض آباد ... اینجا نوشتن و اندیشیدن آزادِ آزاد

چهارشنبه 17 اسفند 1390
نویسنده : محمد امیر فیض آباد نظرات ()

یک احمق بی اعصاب

کلمات کلیدی : اعصاب , در آیین ما کافریست نرنجیدن ,


اینکه اعصاب جزئی جدا ناشدنی از وجود پر پیچ و خم هر انسانی است و وجود همین رشته های پر شاخه ی حساس و زود رنج است که وجود دردها را چه مستقیم و چه غیر مستقیم به ما اعلام می کنند، یک امر مشخص و بدیهی است و بر هیچ کس پنهان نمی باشد.

فارغ از بحث علمی – پزشکی که در کل اعصاب شامل رشته های به هم پیوسته ای می شود که در سراسر بدن هر موجودی پخش شده اند و باز فارغ از این موضوع که همین رشته ها وظیفه اعلام درد را به مغز، که فرمانده کل بدن می باشد را دارند و حتی فارغ از این که چرا باید این رشته ها قسمت هایی از بدن ما را اشغال کرده باشند و حتی فارغ از خیلی از مسائل بی ربط و بی چون وچرای دیگر، باید به این نکته توجه کامل را داشت که هر احمق مالیخولیایی (شما رو اصلا مد نظرم نیست) وظیفه ای بس سنگین به عهده دارد که پوزه این رشته ها را چنان به خاک بمالیم تا رشته به رشته شوند.

به گونه ای که در صورت اعلام هر درد و رنجی از سوی این رشته ها، به این رشته ها چنان بی محلی کنیم و ساده از کنارشان عبور کنیم تا رشته ها دچار افسردگی بس شدید شوند.

به عبارتی عامیانه، همانند " زودپز " عمل کنیم و هنگام فشار شدید تنها " سوت " بزنیم. !!!

تمامی این موضوعات و هجویات من از جایی شروع می شود که مشاهده میکنم که بعضی از افراد، پس از دریافت درد (البته مهم نیست که روحی باشه یا جسمی باشه) و مطلع شدن مغز مبارکشان، چنان فریاد بر می آورند که گویی از میان به چند بخش نامنتقارن و نا مساوی تقسیم شده اند.!!! و مهم اینجاست که درد آن ها فارغ از عملکرد حنجره و باز ماندن دهان، باعث فعال شدن دست ها، پا ها و غیره و ذالک نیز میشوند.

حتی دیده شده است اینگونه افراد پس از عصبانی شدن، به جامدات نیز جان بخشیده و آن ها را نیز به حرکت در می آوند چنان که گلدانی طی چند ثانیه از گوشه ای از اتاق به گوشه ای دیگر از اتاق نقل مکان می کند. یا بجز صدا های ناهنجاری که از خود بروز می دهند، اصرار زیادی به درآوردن صدای اشیاء همچون میز را هم دارند. به گونه ای که چنان به میز و درب و تخته می زنند که آنها نیز به ناچار مجبور به ابراز وجود می کنند.!!!

 هنگامی که اینجانب مشاهده میکنم که فردی به علت وارد شدن درد به نقطه ای از بدنش و یا هنگامی که دچار دغدغه های فکری می شود، باعث میشود که مابقی اعضای او نیز دچار همان درد شوند و یا گه گاه سخت تر و بدتر از درد نقطه اولیه شوند، عمیقا به فکر فرو میروم و مثل همیشه یاد آور شعر زیبای استاد سخن میشوم که هنوز بر سر در سازمان ملل نقش بسته است که میگوید: " بنی آدم و ... و چو عضوی و ... "

با تاکید این شعر زیبا و پر مغز باید خدمت شاعر بزرگوارش عارض شوم که در زمان شما سعدی جان، نبوده اند آدم هایی که هنگام نازل شدن بلا و درد بر سرشان و هنگامی که اتفاقی برای آن ها می افتد، به جای تحمل و استقامت و بالا بردن آستانه درد خود و خیلی خیلی مهم تر از آن زیاد کردن صبر خود، آن فشار وارده را باید به تمامی افراد آن حوضه و یا حداقل تا شعاع پانصد متری خود انتقال دهند.

گویی که سایر انسان ها نیز باید با علاقه ای شدید این درد وارده به شخص مذکور را تحمل کنند و حس کنند. انگار که " در آیین ما کافری ست نرنجیدن "

البته من خیلی خیلی کمتر از آن هستم که از اشعار جناب عالی خورده بگیرم و کاملا واقف به این امرم که در زمان شما این گونه افراد عجیبی هنوز موجودیت پیدا نکرده بودند. و الا اینطور می نوشتید : " چو عضوی به درد آورد روزگار ... چو دردت گرفت زود برو یک کنار"

به همین علت است که اخیرا به این بیت شعر علاقه ای بیشتری پیدا کرده ام: " مرد را دردی اگر باشد خوش است ... درد بی دردی علاجش آتش است "

در ادامه بد نیست که اضافه کنم، این افراد مذکور، همان افرادی هستند که اگر با بقال سر کوچه خود دچار بحث و گفت و گویی در حد یک اختلاف نظر برسند، به کل با تمام بقال ها و چقال ها ، ماهی فروش ها، عزیزان رفتگر، دوستان دمپایی کهنه پلاستیک کهنه می خریم و بسیار دیده شده که با زن و بچه خود نیز دچار درگیری و گیردادن های بیهوده می شوند.

حالا هرچه میخواهی با منطق آن ها حالی کن که دوست عزیز آخر " گودرز چه ربطی با شقایق " دارد، محال است که به کتشان رود و اساسا معتقدا که " بنی آدم و ... "

آنها عجیب بر این موضع پایبند هستند که کدورت و دعوا میان من و فرزند ذکور بزرگتر، یعنی دعوا و اختلاف بین من و پسر دوم و سوم و تک دختر و زن (اینجا که میرسه، مقصر را تربیت زن میدونه و معتقده که بچه اخلاقش رو تو رفته اما زمان موفقیت، پسر باباش میشه) و حتی مادر زن. به عبارتی تمامی موارد گفته شده را مقصر میداند.

به هر حال تمام این روده درازی ها را انجام دادم که عرض کنم خدمتتان که اگر خدایی نکرده خدایی نکرده، از رشته اعصاب به مغزتان پیغامی حاوی درد ارسال شد، همانجا از طریق مغر خود افسار را به دست گرفته و با مغز خود همه چیز را حل کنید و یا از درد به خود بپیچید و نه اینکه دیگران را در درد و آلام خود شریک سازید.

با تشکر

امضاء: یک احمق مالیخولیایی